کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر

شاعر : رضا قاسمی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

آب آوَرد از فراتِ اشک، سقایی که نیست            زنده ماندم باز، با هوی مسیحایی که نیست

باز هـم پـیـراهـنِ دامـادی‌اش را دوخـتم            دل‌خوشم هر روز با رؤیای فردایی که نیست


آه ای گهوارۀ خالی!، صبوری کن کمی            طفلکم خوابیده روی دستِ بابایی که نیست

خنده‌هایش، گریه‌اش، آهنگِ بابا گفتن‌اش            باز گوشم شد طلبکارِ صداهایی که نیست

باز هم باران گرفت و مشک‌ِ چشمم پاره شد            از عطش می‌ترسم، از روزِ مبادایی که نیست

رودِ خشکِ اشک، دارد ماهی‌ام را می‌کُشد            می‌سپارم این تَلَظّی را به دریایی که نیست

قبرِ این بی‌شیرخوار این‌جاست، جای خالی‌اش            قتلگاهم بی‌علی آن‌جاست، هر جایی که نیست

مُرده در دنیای مقتل‌هام، دنیایی که هست            زنده‌ در دنیای رؤیاهام، دنیایی که نیست

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در گلوی تشنه‌اش وقتی عطش جان می‌گرفت            رود از شرمنـدگی راه بیـابان می‌گرفت

او خـودش باب الحـوائج بود مانند عمو            لب اگر آن‌روز تَر می‌کرد، باران می‌گرفت


حیدر شیرخواره بین گاهوار انگار داشت            با تلظی کردن خود اذن میدان می‌گرفت

باورم این است اگر او از میان خیمه‌گاه            زودتر بیرون می‌آمد جنگ پایان می‌گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، ضمنا مطلب بیت آخر هم ناصحیح و مغایر منطق و عقل سلیم است!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حیدر شش‌ماهه بین گاهوار انگار داشت            با تلظی کردن خود اذن میدان می‌گرفت

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

رباب بود و غمی که سرش خراب شده            صدای گـریـۀ اصغـر غـم ربـاب شده

خراب کودک او عالم است و یک‌ لحظه            رباب خـیر ندید از همین خـراب شده


زن است و دلخوشی‌اش نغمه نغمه لالایی            ربـاب نـغـمـۀ لالایـی‌اش عـذاب شـده

برای قـطرۀ آبـی به دشـمـنـش رو زد            گـرفـت آب ؟ نه اما حـسـیـن آب شـده

حسین ماند و غمی نونهـال در آغوش            چه غنچه‌ای‌ست در آغوش گل گلاب شده

کدام صفـحـۀ تـاریخ را رقـم زد تــیـر            کـدام پـرسـش تـاریـخ را جـواب شـده

حـسـیـن یـاد غـم داغ پـشـت در افـتـاد            دوباره کشتن شش ماهه فـتح باب شده‌

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن رفتن به سمت فرات حذف شد!  ضمنا تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حسین کودک خود را گرفت از مـادر            شتافت سمت فراتی که خود سراب شده

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

این کوفـیان تـصمیم با تـزویر می‌گیرند            شیرخوار را از شیر، با یک تیر می‌گیرند

شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان            در بُهت چشم مادرش از شیر می‌گیرند


داغ دلت را تـازه می‌خـواهـند تا گودال            این تـیـرها از میـخِ در تـأثـیر می‌گیرند

با کار امـروزش، بـرای حـرمـلـه فـردا            در شام چندین مجـلس تقـدیر می‌گـیرند

در کوفه رسم میزبانی آب دادن نیست!            زیر گـلـوی میهـمان شمـشیر می‌گـیرند

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

این کوفـیان تـصمیم با تزویر می‌گیرند            شش ماهه را از شیر، با یک تیر می‌گیرند

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

"نجابت" را نماد و آیت و مظهر علی اصغر            "اجابت" را دلیل و معنی و مصدر علی اصغر

"اجابت" می‌شود نزدیک؛ در مجلس شود وقتی            که موضوع توسل، آخر منبر علی اصغر


سکینه نور چشمان و علی اکبر مهِ تابان            رقیه جانِ بابا هست و تاج سر علی اصغر

به ایهامش ندارم کار، در باطن نمی‌دانم            علی اصغر بُوَد محشر و یا محشر، علی اصغر

"بزرگی" نه به سن و سال؛ در نوعِ نگاه است و            تفاوت پس ندارد با علی اکبر علی اصغر

اگر لشکر کِشد شام و اگر لشکر کِشد کوفه            به یاریِّ پدر، تنها کِشد لشکر علی اصغر

به کار او نمی‌آید زره، قـنداقه کافی بود            شجاعت برده ارث از حضرت حیدر علی اصغر

امیرالمؤمنين وقتی که باشد ریشه، باید هم            شود سَروَش حسین و سَرو را نوبَر علی اصغر

نبین طفل است، گر خواهد زِ هَر انگشتِ اعجازش            بریزد بر زمین صد مالک اشتر علی اصغر

روا هر حاجتی گردد، کسی گر پای شش گوشه            بگوید یا علی اصغر، علی اصغر، علی اصغر

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : محمد مهدی سیار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آی بی‌ابر آسمان! باغ پیـمبر تشنه است            خـیـمه‌گـاه سادۀ اولاد حـیدر تشنه است

آب شو از شرم و بر سر خاک کن، آه ای فرات!            هستی و ذریۀ سـاقـی کـوثـر تشنه است


خوب می‌جنگد ولی چشمش سیاهی می‌رود            خوب می‌جنگد ولی پیداست اکبر تشنه است

می‌وزد در دشت گاهی هم صدای هق‌هقی            کنج خیمه مادری با دیـدۀ تر تشنه است

آخر مجـلـس شبی دیدم تـمـام روضه‌ها            پای این یک روضه می‌گریند، اصغر تشنه است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اصغر علیهم السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

چنان که می‌برد عطش، ز طفل تشنه تاب را            ندیدن ضریح تو ز من گرفته خواب را

نمی‌رسد شـمیم تو به دشـمنت وگرنه او            به کعبه پیش عطر تو، نمی‌زند گلاب را


دو پادشاه و یک زمین؟ به این نگاه حق بده            که در کـنـار گـنـبـدت نـبـیـند آفـتـاب را

غـنیمتی است بودنت برای سرزمیـنمان            نگین به ارزش خودش بها دهد رکاب را

بهشت در ورودی حریم تو نشسته است            بیا و لحـظه‌ای ببر ز چـشم‌ها حجاب را

چه خواهم از نگـاه تو، کـنار بارگـاه تو            تویی که قبل هر سؤال داده‌ای جواب را

هزار غصه هست و من به امر "فابک للحسین"            برای گریه‌های خود بهانه کردم "آب" را

نوشـتم آب سوخـتم، شبـیه قـلب مـادری            که دیده است هر قدم برابرش سراب را

نوشتم آب! آه! آب!، امید می‌شود عذاب            کـه ذرّه ذرّه آب کـرده قـامـت ربـاب را

به جنگ کفر می‌رود حسین معجزه به دست            پیـمـبرانه می‌رسد که رو کـند کـتاب را

و تیـرهای حـرمـله چرا خـطا نمی‌رود؟            بگو به باد لا اقـل که کم کـند شـتاب را

رباب بود و سلسله، حـرامیان و هـلهـله            و شعر لال می‌شود، که مجلس شراب را

بساط روضه جمع شد، شفا گرفت کودکی            و مـادری که آمده‌ست وا کـند طناب را

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اگر با من نبود این ابر و بارانی که من دارم            برایم دردسر می‌شد گناهانی که من دارم

من از وقتی که یادم هست غرق معصیت بودم            چه اندوهی‌ست در حال پریشانی که من دارم


دل شیطان نفسم را به دست آوردم و دیدم            چه سودی می‌برد از بار خسرانی که من دارم

ضرر کردم، سر بازار هم بی مشتری ماندم            خودت گاهی بخر از جنس ارزانی که من دارم

من از بی کربلایی گم شدم در شهر، کاری کن            دلت آیا نمی‌سوزد به هجرانی که من دارم

یقینا من هم از سرچشمه با خود نور خواهم برد            اگر بیرون بیاید ماه پنهـانی که من دارم

تو می‌آیی محرّم‌ها برایم روضه خواهی خواند            بخوان روشن بماند آه سوزانی که من دارم

بخوان از روضه اصغر، بخوان از تیر از حنجر            بخوان تا خون ببارد چشم گریانی که من دارم

شروعم با تو‌ بود و با تو خواهد بود پایانم            ندارد هیچ‌کس آغاز و پایانی که من دارم

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـل‌ها رباب!            سخت است بی‌قرار نشـستن در آفتاب!

این گریه‌های بی‌حدِ كودک برای چیست؟            این گریه‌ها، ز جنس تقاضای آب نیست!


این بار گریه، حاصل عشق است و شوق و شور            رفـتـن ز مـرز حـادثـه تا قـلـه‌های نور

«ساقی! حدیث سرو و گل و لاله می‌رود»            «این طفل، یک‌شبه ره صد ساله می‌رود»

این بار، گوش بر سخن هیچ‌کـس مکن            گهـواره را برای شهـادت قـفـس مـکـن

این طفل را فقط پی اهدای جان فِرِست            این هدیه را فقط به سوی آسمان فِرِست

باید که شعـرِ فـتـح بخـوانـد، قبول کن!            حیف است او به خیمه بماند، قبول کن!

برخـیـز ای ربـاب، دلت را مجـاب کن            قـنداقـه را به دست پـدر ده، شـتاب کن

بشتاب! نه! شتاب عـلی بیشتر شده‌ست            گویا ز رازهای خـدا، با خـبـر شده‌ست

وقـت وداعِ هـمـسـفـر آمـد، نـگــاه کـن            هـنــگــام بـوسـهٔ پـدر آمـد، نـگــاه کـن

دشـمن به غیر کـیـنه، مقـابل نشد، نشد            در این میانه، حرمـله، کاهل نشد، نشد

گل را نـصیبِ صـاعـقـه کردند کوفیان            «از آب هم مـضایـقه کـردند کـوفیان»

كم مانده بود عالم از این داغ جان دهد            ای مـادرِ شـهـیـد خـدا صـبـرتـان دهـد!

می‌دانـم از دل تو شـكـوفـیـد ایـن امـیـد            آقا سرش سلامت، اگر طـفل شد شهید!

امّـا كـسـی نـمـانـده بـه آقـا تـوان دهـد!            یا رب مـباد از پسِ این داغ جـان دهد!

حالا به پـشتِ خـیـمه پـدر ایستاده است            مشغـولِ دفـنِ پـیكـر خورشید‌زاده است

لـبـریـز ابـر مـی‌شـود و تــار، آسـمـان            در خاک دفن می‌شود انـگـار، آسـمـان

بهتـر كه دفـن بـود تن طـفـل تو ربـاب            بوسه نزد سه روز بر این پیكـر آفـتاب

بـهـتر كه دفـن بود و پی بـوریـا نرفت            آن مـاه‌ پـاره زیـر سُـم اسـب‌هـا نـرفـت

بهتر كه دفن بود و چو رازی كتوم شد            این نامه، محرمانه شد و مُهر و موم شد

لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـل‌ها رباب!            سخت است بی‌قرار نشـستن در آفتاب!

از خاطـر تو آن غـم دیرین نرفته است            آب خوش از گلوی تو پائین نرفته است!

زمزم به چشم و زمزمه در سینه تا به کی؟!            آه از جـدایـی دل و آئـیـنـه تـا به کـی؟!

بگذار از این حکـایت خون‌بار بگذریم            نفرین به هر چه حرمله! بگذار بگذریم

امّا از این گذشته تـمـاشـا کن ای رباب            حالا حسین مانده و این خیل بی‌حساب!

تنهـا به سـمـت مـعـرکه بـاید سفـر کـند            زینب کجـاست دخـتـر او را خبر کند؟

این لاله لاله باغ مگـر وا نهـادنی‌ست؟            این شرحه شرحه داغ مگر شرح دادنی‌ست؟

كـم‌كـم سـکـوت، ساحـلِ فـریاد می‌شود            آبِ فــرات بــر هــمــه آزاد مــی‌شــود

آبی ولی منوش كه غیر از سراب نیست!            زَهْر است این به كام تو، باور كن آب نیست!

این آب، شیـر می‌شود و سنگ می‌شود            یعـنی دلت برای عـلی، تـنگ می‌شود!

لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـل‌ها رباب!            سخت است بی‌قرار نشـستن در آفتاب!

مهـمانِ سـفـره‌هـای فـراهـم نـمی‌شوی؟            عیسی شده‌ست طفل تو، مریم نمی‌شوی؟

غمگین مباش، آخر این ماجرا خوش است            پایان شب به میمنت «والضّحی» خوش است

آیـد بـه انــتــقــام کـسـی از تــبــارتــان            «عَجّل عَلی ظُهورکَ یا صاحبَ الزمان»

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل اشتباه فاحش حذف شد؛ به اشتباه گفته میشود کربلا بین دو رود بزرگ دجله و فرات است که کاملاً اشتباه است؛ زیرا هم دجله و هم فرات هر دو در شرق کربلا قرار دارند که ابتدا فرات و سپس دجله قرار دارد آن هم با فاصلۀ بسیار زیاد.( به نقشه های عراق مراجعه بفرمائید)  ضمنا کربلا در امتداد فرات بوده و هست نه در کنار آن!!!. در واقع در ۳۵ كیلومتری شمال شرقی شهر كربلا شهر مسیب قرار دارد كه رودخانه فرات از آن رد می‌شود و مرقد مطهر طفلان مسلم در آن قرار دارد و شاخه‌ای از فرات که به نام نهر حسینیه ( علقمه ) موسوم گردیده، در این منطقه از فرات جدا شده و از داخل شهر کربلا می‌گذرد و می‌دانیم که شهر در اطراف حرمین که ۵۰۰ متر با هم فاصله دارند، ساخته و آباد شده است.

حالا چه عاشقـانه محـاسن كند خضاب            سبـط رسول، تـشـنـه میان دو نهر آب!

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

وقتی به‌هم لب‌های طفل محتضر می‌خورد            بر قلب مادر تیر نه، که نیشتر می‌خورد

در روضـه‌هـایش آمده مثل عـلـی اکـبر            او آب از تـسنـیم لب‌های پدر می‌خورد


یاقوت لب‌های علی‌اصغر ترک برداشت            یاد لب او، آب هم خونِ جگر می‌خورد

این شیرخواره مثل شیر نر رجز می‌خواند            دشمن "شکست" از تشنه‌کامی بی سپر می‌خورد

شاهی سخن گفت و سپاهی هلهله کردند            خیلی به کوه غیرت شهزاده بر می‌خورد

بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست            از این جهت بر نای او تیر سه‌پر می‌خورد

هرگز نمی‌بخشید حلق خویش را تا حشر            تیر عـدو بر قلب بابایش اگر می‌خورد

داده سـلامـی بـر لـب خـشـکـیــدۀ بـابـا            از تـیـرهای آب‌دیـده هر قَـدَر می‌خورد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن و یا تحریفی بودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تدلیس یا تحریف سخان ائمّه؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید . جهت کسب آگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه فرمائید و یا در همین جا کلیک کنید

بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست            از این جهت بر نای او تیر سه‌پر می‌خورد

هرگز نمی‌بخشید حلق خویش را تا حشر            تیر سه‌پر بر قلب بابایش اگر می‌خورد

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : وحید مصلحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بارانِ داغ روی سرش، بی‌امـان گرفت            بادی وزیـد، بـاغ گـل از باغـبان گرفت

یک نـیم روز نصفِ قـبـیـله شـهـیـد شد            پیر و جوان و مرد و زن از کاروان گرفت


عاشق هر آنچه داشت به معشوق عرضه کرد            معشوق هرچه خواست دلش، امتحان گرفت

حـتـی تـوانِ گــریـه نــدارد گٌـلِ ربــاب            پژمرده غنچه‌ای که زبان در دهان گرفت

دریا برای ماهی لب تـشنه آب خواست            رفت از رباب طفلِ تَـلَـظّی‌کُـنان گرفت

بـین سـپـاه هـمـهـمـه افـتـاد و ابن سـعـد            دسـتور داد حرمـله تـیر و کـمان گرفت

کـار پـدر تـمـام شـد از مـکـر حـرمـلـه            تـیر آمد و گـلـوی پـسر را نشان گرفت

آشـفـته‌حـال دور خـودش چـرخ می‌زند            تردیـدهای مـاندن و رفـتن، امان گرفت

حـالا مـردد اسـت چـگـونـه حـرم رود؟            از غـربتـش تمام زمین و زمـان گرفت

حالا جـواب مـادر اصغـر چه می‌شود؟            وقتی سراغ کودکش آن نیمه‌جان گرفت؟

آن ضجه‌های تلخ که از خیمه می‌رسید            از زانـوان خــسـتـۀ مـولا تـوان گـرفت

پاشـید خـون حـلـق پـسـر را به آسـمـان            از روضه‌اش عجیب دل روضه‌خوان گرفت

سنگین شده است عرش خدا لحظه‌ای که شمر            با چکمه روی سیـنۀ مولا مکان گرفت

مقـتول قـتل صبری و ای کاش تیز بود            آن خنجری که شمر ز دست سنان گرفت

تـو آفـتـاب هـر دو جـهـانـی بـرای چـه            فطرس سه روز روی تنت سایبان گرفت؟

پاداش آن قرائت تو ضربِ چوب نیست            صد بوسه از لب و دهنت خیزران گرفت

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : ناصر دودانگه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : چهارپاره

گریه بر جان دادنش افلاک کرد            خون زیر حنجرش را پاک کرد
کـند با شـمـشـیر قـبـر کـوچکی            از
لحد کوچکترش را خاک کرد


تیر جا خوش کرده‌ای بر حنجر است            ذبح اکبر بود و نامش اصغر است
تاج گل از قـبر او شـرمنده بود            قدش از یک شاخه گل کوچکتر است

آه از این سـیـنۀ پُـر خون بکش            ناز از این غـنچۀ گلگـون بکش
مادرش از دیـدنش جان می‌دهد            تیر را آهـستـه‌تـر بیـرون بکش

دفـن شـد آن دیــدۀ دریــایـی‌اش            خـاک شد شـرمـندۀ زیـبـایی‌اش
وقت تـلقـیـن علی
اصغـر رسید            اسـمـع افـهـم شـد دم لالایـی‌اش

قـبـر شد کـاشانه‌اش شرمـنده‌ای            از غـبـار خـانـه‌اش شـرمنده‌ای
جای طـفـلت داخل گهـواره بود            از تکـان شـانـه‌اش شـرمـنده‌ای

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آن خیمه‌ که بهشت دخیل است بر درش            آتــش گـرفـت چـون جـگــرِ آب‌آورش

از خـیـمه‌هـا هـنوز به عـبـاس می‌رسد            آهِ ربـاب و گـریـۀ نـوزاد مـضـطـرش


بودند دیو و دَد همه سیراب و می‌مکید            اصغر ز قحط آب سرانگشت مـادرش

بعد از سه شب گرسنگی و گریه و عطش            جـانـی نـمـانـده بـود در انـدام لاغـرش

گـهـواره جایـگـاه سـخـنـرانی‌اش نـبود            دست حـسـین گـشـت بـلـنـدای منـبرش

وقت رجز، گلـوش دهـن باز کرده بود            با ذکـر یابن فـاطـمـه و یابن حـیـدرش

تـشـویق کرد حـرمـلـه را لـشگـر یزید            وقتی علی به سمت عقب پرت شد سرش

وا شد گـلـوش قـبل زبـان بـاز کردنش            رفت و «پدر» نگفت علی‌اصغر آخرش

خـون ذبـیح ریخت روی سیـنـۀ خـلـیل            حالا که می‌دهد خبرش را به هاجرش؟

طوری حسین کودک خود را فدا نمود            حتی نریخت روی زمین خون اطهرش

هـنگـام‌ دفـن‌ کـردن‌ شیـرخـوارۀ حـرم            افتـاد یاد مـحـسـن مـظـلـوم و پـرپرش

: امتیاز
نقد و بررسی

سه بیت از این شعر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسین ایزدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

فضای خیمه برای تجلی‌اش تنگ است            علی کسی‌ست که با کفر بر سر جنگ است

شـبـیه کـودکـیِ حـیـدر است و از اول،            صدای گریۀ او با رجز هماهنگ است


علی، علی‌ست چه شش‌ماهه یا نَوَد ساله            که ریشه می‌کَنَد از هرچه بذرِ نیرنگ است

ز غربت ولی الله سوخت، نه ز عطش            قــعــودِ وقـتِ امــام، یـک نـنـگ اسـت

علی! به منبرِ دستِ حسین خطبه بخوان            که خطبه‌های علی خط ‌به‌خط خوش‌آهنگ است

عـلی برای هـدایت طـلـوع کـرده، ولی            همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است            لباسِ سرخ مبارک! چقدر خوش رنگ است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : سیدحمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست            مست مدام شیـشۀ می در بغـل شکـست

یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست            فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست


پـروانـۀ رهـا شـده از پـیـرهن شده‌ست

او بی‌قـرار لحـظـۀ فـردا شدن شده‌ست

یادش به خیر، دست کریمانه‌ای که داشت            سر می‌گذاشتیم به آن شانه‌ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه‌ای که داشت            هـمواره بـاز بود درِ خـانه‌ای که داشت

هرچند خـانه بود برایش صف مصاف

جز او کدام امـام زره بـسته در طواف

اینک دلـم بـه یـاد بـرادر گـرفـتـه است            شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است            شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

«از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد»

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست            خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست            پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبـهـوت گـام‌هاش، مـقـدس‌تـرین ذوات

می‌رفت و رفتـنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گـلو بی‌صدا شکست            باران سنگ بود و سبو بی‌صدا شکست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی‌صدا شکست            در ازدحام هلهله او... بی‌صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می‌گذاشت...

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

بر لب گلایه داشت که افـتـادم از نفـس            بی‌تاب و بی‌قرار، سراسیمه چون جرس

سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟            بـگـذار تا رهـا شـوم از بـنـد این قـفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست

خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سـپـرده‌انـد به یعـقـوب، جامه را            پر کرد از آن معـطـر یکریز، شامه را

می‌خـوانـد از نگاه ترش آن چکـامه را            هفت آسمان قـریب به مضمون نامه را

این چـند سـطـر را نـنـوشـتـم، گریـستم

بـاشـد برای آن لـحـظـاتـی کـه نـیـسـتم

آورده اسـت نـامـه بــرایـت، کـبــوتـرم            ایـنـک کـبــوتـرم بـه فـدایـت، بــرادرم

دلـواپــسـم بـرای تـو ای نـیــم دیـگــرم            جـز پـاره‌هـای دل چه دلـیـلـی بـیـاورم

آهـنـگ واژه‌هـا دل از او برد نـاگـهـان

برگـشت چند صفـحه به مـاقـبل داستان

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

مثل یک مرد که بر جنگ جهان می‌آید            سیـزده سـاله چـنان شـیـر ژیـان می‌آید

سـیـزده سـالـه ولی هـیبت یـل‌هـا دارد            در وجودش جـگـر حـضرت سقا دارد


از جمل خاطره داران همگی ترسیدند            در رجـزهای پسر اصل پدر را دیـدند

جانْ حسن بود؛ که تکبیر ابوفاضل شد            مثل این است که تکـثـیر ابوفاضل شد

کوفه از نام حسن مثل جـمل می‌لرزید            قـاسم از لذت احلی من عسل می‌خندید

بر لب اهل حـرم نام حسن گل می‌کرد            مادرش بر سـر سجـاده تـوسل می‌کرد

ولی افـسـوس که از کینه امانش ندهند            فرصت آه عـمـو جان به زبانش ندهند

جان نرفته است ز جانش که عمو جان آمد            عـطر جـانش ز فـراسـوی بـیـابان آمد

مرغ بسمل شده از درد به خود می‌پیچد            با نـسیـمی بدنش روی زمین می‌ریزد

زخـم پهلـوش گـواهی ز بنی‌هـاشم بود            روی هر نیـزه نـشانی ز تن قـاسم بود

درد بی‌درد یـتـیمی ز تنش بیـرون شد            نیـزه ای رفت ز پشت بدنش بیرون شد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مثل آئـیـنۀ بشکسته که صد قسمت شد            زیر مرکب بـدن تا شده بد قـسـمت شد

لبش از داغی سر نیزۀ دشمن می‌سوخت            بدنش را سم مرکب به زمین‌ها می‌دوخت

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن تغییر داده شد، در رزم و شهادت حضرت قاسم سنگ باران، نیزه زدن و ... نبوده است بلکه بر اساس روایات مستند کتب تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۴۷؛ الارشاد ج۲ص ۱۶۱؛ اللهوف ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ۲۴۹؛ الکامل فی‌التّاریخ ج۱۱ ص ۱۸۵؛ إعْلام الوَری ۳۴۷؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۳۵؛ منتهی الآمال ۴۴۸؛ نفس المهموم ۲۸۱؛ مقتل امام حسین ۱۵۸؛ مقتل مقرّم۲۳۷؛ قمقام ۴۳۸؛ مقتل جامع ج۱ ص ۸۲۹ و ....  بعد از آنکه دیدند نمی توانند رودر رو با ایشان جنگ کنند ناجوانمردانه و بطور دسته جمعی حمله کرده و در این میان عمربن سعید ناگهان شمشیری به فرق مبارکشان زد و به زمین افتاده و به شهادت رسیدند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تـیـر بـاران پـدر هر که نـرفـتـه حـالا            سنـگ بـاران پـسـر آمـده در کـربـبـلا

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : ترکیب بند

حسن جوان شد و از عرشِ خیمه‌ها آمد            نــمـاز ظـهـر شـد و مـاهِ کــربـلا آمـد

تو قـاسـم‌بـن‌عـلـی یایَـلِ یَـلِ جَـمَـلی؟!            هـمـیـنکه آمـدی انـگـار مرتـضی آمد


زره نپوش، که جوشن‌کبیر می‌خواهی            بـرای حـرز تـو از آسـمـان دعـا آمـد

که گفته یک نفری؟ ای سپاه یک‌نفره!            بـرای یـاری مـن لــشـکــر خـدا آمــد

برو به جنگِ سپاهی که دشمن حسن‌اند

من اِن‌یَکـاد شدم تا تو را نـظر نـزنـند

رجز بخوان که رجزهایت اقتدار من است            بگو که «اِبن‌ِحسن» بودن افتخار من است

صدایی از نجـف آمد زمان بدرقـه‌ات            که گفت این نوه‌ام تیغ ذوالفقار من است

رسید مادرم از عرش و گفت با پدرت            شبـیه تو پـسرت نیز رازدار من است

و نـالـۀ پـدرت از مـیـان کـوچه دویـد            حسین گریه کن! این روضه یادگار من است

نگاه خیسِ تو می‌گفت: وقت پرواز است            که بام سرخ شهادت در انتظار من است

حـرم سیاه به تن کرد، از حـرم رفتی

به شوقِ بوسه به دسـتان مادرم رفتی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ ضمناً بند سوم این شعر نیز به دلیل تحریفی بودن مطالبش کلاً حذف شد! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

همین‌که نامه‌رسانِ من از مدینه شدی            دوباره عـطرِ نـفـس‌های مـجـتـبی آمد

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

ای جـگــر پــارۀ امـام حـسـن            وی ز سر تا به پا تـمام حسن

تـیـرها بر جـگـر زده گـرهت            زخـم‌هـا بر بـدن شده زرهـت


گرگ‌ها بر تن تو چنگ زدند            دلشان سنگ بود و سنگ زدند

ای در آغوش من فتاده ز تاب            یک عمو جان بگو دوباره بخواب

جـگـر تـشـنـه‌ات کـبـابـم کـرد            داغ تـو مـثـل شـمـع آبـم کـرد

تو که دریـا به چشم من داری            موج خون از چه در دهن داری

گل خـونـیـن من! گـلاب شدی            پای تا سر ز خون خضاب شدی

زخـم‌هـایت چو لاله در گلشن            بـدنـت مـثــل حــلـقـۀ جـوشـن

ای مرا کشته دست و پا زدنت            جـگـرم پـاره پـاره‌تـر ز تـنت

من عـمـوی غـریب تو هـستم            کم بزن دست و پا روی دستم

سـورۀ نـور گـشـتـه پـیکـر تو            آیـه آیـه‌ سـت پـای تـا سـر تـو

بـعـد اکـبـر تـو اکـبـرم بـودی            بـلـکـه عـبـاس دیـگـرم بـودی

خـجـلـم از لـبـان عــطـشـانـت            جگرم سوخت از عـمو جانت

شهد مرگ از کف اجل خوردی            از دم تـیـغ‌هـا عـسـل خوردی

بـس کـه دلـــدادۀ خــدا بــودی            بس که از خویشتن جدا بودی

تـلـخـی مـرگ از دم خــنـجـر            از عسل گشت بر تو شیرین‌تر

لالـه بـودی و پـرپـرت کردند            پاره پاره، چو اکـبـرت کردند

لالــۀ پــرپــرم، عــزیــز دلــم            تا صف محشر از حسن خجلم

نــشــود تـا ابــد فـــرامــوشــم            قاسـمـش داد جـان در آغـوشم

تا که خیزد شفا ز خاک رهت            اشک "میثم" نـثـار قـتـلـگـهت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زخـم تـن آیـه‌هـای نــور شـده            پــایــمــال ســم ســتــور شـده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : محمد رسولی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری            و از نهالِ قـامتِ خودت ثـمر درآوری

همین‌که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را            نمانده بود انـدکی، ز شوق پَر درآوری


سَرِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی‌ست            عجیب نیست از تنت، زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو            نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری

رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش            که کفرِ این سپاهِ کـفـر، بیشتر درآوری

نشد حریف تو کسی و می‌كنند دوره‌ات            خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب واژگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاخـتـند            تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری

سبک نمی‌شود مصیبتِ تو با دو قطره اشک            تو گریۀ حسین نَه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم‌قَدِ پسر عموت می‌شوی            برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردرآوری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد؛ موضوع نامه امام حسن برای اذن جنگیدن حضرت قاسم در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این قصۀ جعلی برای اولین بار در قرن دهم در روضة الشهدا جعل شد و هیچ سندی هم ندارد؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

امـانـتـی به مـادرِ تو داده بود مـجـتـبی            سپـرده است نامه را دَمِ سفـر درآوری

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور حفظ بیشتر حرمت اهل بیت علیهم السلام و  انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

ز اسب سرنگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل            چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به زیر نـیزۀ دشـمن تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

صدا زدی تو عمو را ولی خبر دارم            كه نيمی از نفست در گلوت جا مانده


گل بهشتی من گرچه پرپرت كردند            شميم ناب تو در خاک كـربـلا مانده

ز پشت پـردۀ خونين اشك خود ديدم            به عضوعضو تنت زخم نيزه‌ها مانده

هـنوز ظرف عـسل از لبت نـيـفـتاده            هـنوز روی لـبت، نـقـش ربنـا مانده

صـدای خـوانـدن امّن يجـيب می‌آيـد            كه نجمه منتظرت دست بر دعا مانده

تو را چگونه برد خيمه‌گه عمو؟! بنگر            كنار جسم تو از پا در اين منا مانده

نوشت اشك «وفایی» پس از شهادت تو            حديث عـاشـقی‌ات بر زبان ما مانده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد، زیرا موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۲۸۱، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه ص ۱۶۲ و محققین مقتل جامع ج ۱ ص ۸۲۹ تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به زير سُمّ ستـوران تنت رهـا مانده            عمو فـدای تو گردد، تنت كجا مانده

مدح و شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام

شاعر : جعفر عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست            حیـات طـیّـبه تصویر نوجـوانی توست

چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه            که هست قامت جـوشن برای تو کـوتاه


به پـای شوق تو پـای رکاب هم نرسید            کسی شبیه تو دست از جوانی‌اش نکشید

لـبـت به تـلـخـی دنـیـا حـلاوت افـزوده            که شهـد، شـاهـد شیـرین‌زبانی‌ات بوده

چقدر از نـفـست دشت عـطـرآگـین شد            چقدر از سـخنت کام شهـد شـیـرین شد

تمام حُـسنِ حَـسن‌زاد خویش را بـردار            برو به جمع شهیدان «اولئکَ اَلاَبرار»

برو به بحر رجز بین دشت طوفان کن            به موج عشق بزن، مرگ را هراسان کن

رجز بخوان که شود زنده کوفۀ اموات            که گوش هلهله‌ها کر شود از این آیات

برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی            برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی

برو به کـوری چـشمان مست هلهـله‌ها            بدوز چـشم خـودت را به تیر حرمله‌ها

بگو به تیغ که از فـرق ماه ما پیداست!            که فـرق آل عـلی با بنـی‌امـیه کجاست!

که نـنگ نـام کجـا، عـزت قـیـام کجا!؟            حـسینِ صبـح کجـا و یـزیـدِ شام کجا!؟

بگـو حـسـیـن نـدارد دمی سـر سـازش            به پا نکرده در این دشت خیمۀ خواهش

برو که رفـتن تو مـانـدگـار خـواهد شد            پس از تو لشکر دشمن غبار خواهد شد

گـرفـتـه‌انـد فـقـط نـیـزه‌ها تو را در بـر            حـسـین می‌چـکـد از پیکـر تو سرتاسر

چقدر کـام زمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تـشـنۀ شهـادت توست            تو می‌روی و ‌دلم ‌‌‌کشتۀ حکایت توست

: امتیاز